بازار سیاه

تعرفه تبلیغات در سایت

هستم و مدام با خودم می گویم "بودن" بهتر از "نبود شدن" است. "نبود شدنی" که دلتنگی ات پنجه نیفکنده باشد بر پرده ی تنگ و تیره اش که اصلا مثل "بودن" نیست. بودن تو را دارد، تیرگی های دلتنگی ات را دارد، بودن به اندازه زلالی نگاهت رنج دارد و نبودن آرام است. من کدام روز از خواب بیدار شدم و ارام شدن را خواستم؟! رنج تو مثل آن قابله پیری است که با دستان پیر و لرزانش زندگی ام را به دستانم میدهد، وقتی همه چیز زندگی ام آبستن توست.

نویسنده : سارا کریمی‌پور بازدید : <-PostHit-> تاريخ : دوشنبه 11 آذر 1398 ساعت: 22:22
برچسب‌ها :

شکوه لبخندت را هیچ چهارچوبی دوام نمی آورد. دیواره های قلبت معدن طلایی است که دَه دولت بر سر به چنگ آوردنش سالهاست که می جنگند. درون چشم هایت هزاران زن ارمنی دارند انگور له می کنند. شراب چشمانت مست نمی کند، می میراند! پلک هایت جاروی خداوند است روی زمین وقتی که راه می روی. لک لک ها هر روز بر سر بردن موهایت به آشیانه شان دعوا دارند.

تو شاهزاده کدامین سرزمینی که زمان به وقت خوابت نای گذشتن ندارد؟!

نویسنده : سارا کریمی‌پور بازدید : <-PostHit-> تاريخ : دوشنبه 11 آذر 1398 ساعت: 22:22
برچسب‌ها :

حالم را اگر بپرسی؛ شبیه عقابم بدون پرواز. ژکوند را تصور کن بدون لبخند! شاعری که شب ها به سرزمین عشقت کوچ می کند و هربار در ایستگاه, دلتنگی, ابرها بال هایش را قیچی می کنند. شبیه لاک پشت هایی که به دریا نمی رسند. شبیه آسمانی که می غرد اما نمی بارد. اصلا تقویم را بردار، تعطیل هایش را خط بزن؛ همانقدر بی معنی و خالی از دلخوشی ام اگر نباشی.

نویسنده : سارا کریمی‌پور بازدید : <-PostHit-> تاريخ : دوشنبه 11 آذر 1398 ساعت: 22:22
برچسب‌ها :

هر جا که راه میروی، زمین زیر پایت را دوست دارم با ناخن هایم بتراشم و به یادگار نگه دارم. از هوایی که نفسم میکشی باید هزاران بالن عشق به آسمان رها کنم. زیر پلک هایت باید خلوت گاه خستگی ام را بسازم. اصلا باید تو را هر روز فراموش کنم و صبح اول وقت دوباره عاشقت شوم. تو باشی یا نباشی من هر شب به این دلخوش خواهم بود که به آن ماه در آسمان نگه می کنم که تو هم نگاه می کنی. تو نباشی هم دلخوشم به این که یک روز تمام درب های دنیا بسته خواهد شد؛ جز آنی که تو پشت آن باشی و من روبرویش. من به این باور دارم شاهزاده!

نویسنده : سارا کریمی‌پور بازدید : <-PostHit-> تاريخ : دوشنبه 11 آذر 1398 ساعت: 22:22
برچسب‌ها :

اگر زمین چشم هایت را داشت اقیانوس ها برای ریختن به کاسه ی چشمانت, دعوا راه می انداختند. اگر هوا بوی موهایت را داشت هوس وزیدن نمی گرفت. و موهایت را اگر خورشید صاحبش بود ماه برای داشتنش دور زمین نمی چرخید. عالم اگر پادشاهی چون تو داشت طلاهای عالم برای نشستن روی تاج تو بی تاب بودند. اما شاهزاده؛ نه زمین نه هوا و نه ... تو را ندارند و نخواهند داشت! چون داشتنت فعلی است که فقط با اسم من صرف می شود.

نویسنده : سارا کریمی‌پور بازدید : <-PostHit-> تاريخ : دوشنبه 11 آذر 1398 ساعت: 22:22
برچسب‌ها :